تبليغاتX
سرزمین سیب زمینی های راز آلود
مسئول شناسایی پالس هایی که از عصب چشم می رسند
... و من نشسته ام اون بالا، تو مخ تو. و هر چی پالس از عصب چشمات برسن، از عمد اشتباهی اعلام می کنم و تو خیال می کنی صندلی تو اتاق، دریاچه بزرگیه تو مه. و گلدان روی میز یه جزیره س که از دور تو مه شناوره. و هر پالسی که از دیدن تصاویر تلویزیون برسه، آشغالدونی تعبیرش می کنم تا دیگه اون دور و برا رو نگاه نکنی.
گاهی هم که دل م بخواد ببینمت، همه پالس ها رو تبدیل می کنم به تصویر آینه و یه سرک می کشم و تصویر تو رو می بینم. وقتی که دلتنگ بشم یه گوشه می شینم و دستگاه رو می ذارم رو اتوماتیک و اون موقع س که تو همه چیز رو درست و حسابی می بینی و من در حالی که رو صندلی نشسته م، غصه می خورم که ای کاش مسئول قلبت بودم...

همه چیز و هیچ چیز
هر چیزی را که دلت می خواهد به بازی بگیر...
چرخه حیات 2

We eat to grow,
grow to die,
die to be eaten,
at the hamburger fry.

تداوم بودن
هم خانه ایم سیگار می کشد، دودش می رود رو به آسمان و یک جایی مثل ابر معلق می ماند. و من کوچک و کوچک می شوم و در ابرهای دود سیگاری، غوطه می خورم. درست مثل امواج دریا.
دوستم سیگار می کشد و دودش را بیرون می دهد. دودها همه جمع می شوند و به ابری که من در آن معلقم می پیوندند.
سیگار تمام می شود و دود رقیق. تا جایی که من احساس می کنم الآن است که به زمین بیافتم.
"سیگار بکش دوست من...سیگار بکش، بودن من وابسته به سیگار کشیدن توست."

چرخه حیات
حوضچه های تصفیه،
بعد، لوله های انتقال آب،
بعد، کنتور آب،
بعد، آبگرمکن،
بعد، لوله های آب منازل،
بعد، لوله های فاضلاب،
و دوباره حوضچه های تصفیه...